السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

490

تفسير الميزان ( فارسي )

خودش مرتكب نشده كه مستوجب مثل چنين سخنى و تهديد به كشته شدن باشد . پس اينكه قاتل گفته : « حتما تو را خواهم كشت » تهديد به قتل به انگيزه حسد بوده ، چون قربانى مقتول قبول شده ، و از او قبول نشده ، پس اينكه مقتول گفته : « خداى تعالى قربانى را تنها از متقيان مىپذيرد » تا آخر گفتارى كه خداى تعالى از او حكايت كرده پاسخى است كه وى به گفتار قاتل داده ، بنا بر اين مقتول اول به وى مىگويد كه مساله قبول شدن قربانى و قبول نشدنش هيچ ربطى به من ندارد ، و من در آن هيچگونه دخالتى و جرمى ندارم ، تنها جرمى كه هست از ناحيه تو است كه تقوا ندارى و از خدا نمىترسى و خداى تعالى به كيفر بى تقوائيت قربانيت را قبول نكرد . در مرحله دوم مىگويد : به فرض كه بخواهى مرا بكشى و به اين منظور دست به سويم دراز كنى من هرگز به اين منظور دست به سويت نمىگشايم ، و در صدد كشتن تو بر نمىآيم ، زيرا مىدانم كه اين كار نافرمانى خداى سبحان است ، و من از خدا مىترسم ، البته منظور او از اين سخن اين بوده كه قاتل وقتى از انجام تصميمش فارغ مىشود در حالى فارغ شود كه هم گناه خودش را به دوش بكشد و هم گناه او را تا اهل آتش شود چون سزاى ستمكاران آتش است . پس جمله : * ( « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّه مِنَ الْمُتَّقِينَ » ) * هم ممكن است در مقام قصر افراد باشد ، تا دلالت كند بر اينكه قبولى قربانى شامل هر دو نوع قربانى يعنى فرد با تقوا و فرد بى تقوا نمىشود ، و هم در مقام قصر قلب باشد كه البته اين در صورتى است كه قاتل عكس و قلب مطلب را مىپنداشته ، يعنى مىپنداشته كه قربانى او قبول مىشود و از مقتولش قبول نمىشود ، حال يا به خاطر اينكه خيال مىكرده مساله قبولى قربانى دائر مدار وجود تقوا نيست ، و يا به خاطر اينكه مىپنداشته خداى تعالى حقيقت حال را نمىداند ، و ممكن است حقيقت امر بر او پوشيده و مشتبه شود كه بسيارى هستند كه چنين مىپندارند . در اين جمله حقيقت امر در قبول شدن عبادتها و قربانيها بيان شده ، و در مساله قتل و ظلم و حسد موعظتى آمده ، و هم مجازات الهيه اثبات شده ، و نيز خاطر نشان شده كه مساله مجازات از لوازم ربوبيت رب العالمين است ، براى اينكه اين ربوبيت وقتى تمام مىشود كه نظامى متقن در بين اجزاى عالم حاكم باشد ، نظامى كه منتهى شود به اندازه گيرى اعمال با ترازوى عدل ، و در نتيجه كيفر دادن ظلم به عذاب اليم ، تا ظالم از ظلم خود دست بردارد ، و يا اگر دست بر نداشت خودش ، خويشتن را گرفتار آتشى كند كه خود مهيا كرده . * ( « لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ . . . » ) * حرف « ل » در آغاز جمله ، لام سوگند است ، و جمله « * ( بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ ) * » كنايه است